تبليغاتX
سرزمین رویایی
 
   
     
 
فال حافظ- اشاره اي فرما
----------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
داستان اول:

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

 
داستان دوم:

 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند.. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

 

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.

شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید. 

نورمن وینست پیل

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 

عادات ، واقعيت هاي مسلم زندگي و كار ما هستند. هشت عادتي كه در اين مقاله ذكر شده است ، هر روز توسط شما قابل استفاده مي باشند. هشت عادت مزبور اختصاصي ترين روش هاي موفقيت نمي باشند، ولي روش هايي مي باشند كه در عمل ثابت شده، امتحان خود را پس داده اند و موفقيت شما را تضمين نمايند.

1- اهداف خود را بنويسيد و هر روز آنها را مرور نماييد

افراد موفق در تمام مشاغل و حرفه ها، نه تنها داراي هدف مي باشند، بلكه آنها را نوشته و هر روز مرور مي كنند. اهداف مكتوب همواره " چراي" تجارت شما را در پيش روي شما نگه مي دارند. اهداف مكتوب به تمركز شما كمك كرده و براي عبور از مشكلات به شما ياري مي رساند. اهداف مكتوب در انديشه هاي شما، واقعي تر و مستحكم تر از روياها (dreams) مي باشند.

با داشتن اهداف مكتوب، در هر لحظه مي دانيد كي و كجا ميخواهيد يك "گل گشت آخر هفته" را به يك "مسافرت هدفمند" تبديل نماييد. اهداف مكتوب كليد طراحي موفقيت مي باشند. موفقيتي كه بر پايه طراحي شما بنا شده است و نه بر اساس شانس و تصادف.

2- شنيدن

چند مرتبه پيش آمده است كه شما در مقابل شخص ديگري بيش از آنچه او نياز داشته است، صحبت نموده ايد؟ آيا شما از زمره افرادي مي باشيد كه بيشتر از سؤالات، پاسخ مي دهيد؟ آيا برنامه شما در يك مكالمه يا محاوره اثبات برتري خودتان مي باشد و يا جلب موافقت فرد مقابل؟ "شنيدن" از عوامل اساسي موفقيت در اين حرفه مي باشد و هنوز خيلي از ما شنونده هاي خوبي نيستيم.

مشكل "شنيدن" عبارت است از زماني كه شما به جاي گوش دادن به صحبت طرف مقابل، مشغول فكر كردن به جواب خود مي باشيد و ناخواسته سؤالات بيشتري را ايجاد مي نماييد. "خليل جبران" مي گويد يك معلم خوب هرگز توشه خرد معرفت خويش را براي شما نمي آورد، بلكه شما را راهنمايي مي كند كه چگونه خودتان به چنين توشه اي دست يابيد. دادن اطلاعات صحيح به ديگران سبب قدرتمند تر شدن آنها مي گردد. پس به افراد كمك كنيد تا خودشان كشف كنند كه چه عاملي باعث مي شود كه صد برابر وضعيت فعلي قدرتمند شوند.

3-  به جاي نتايج ، همواره اعمال خود را ارزيابي نماييد

هر چند اغلب ما تصور مي كنيم كه اين نتايج هستند كه به حساب مي آيند، ولي حقيقت اين است كه تمركز بيش از حد بر روي نتايج مي تواند در عمل مانع جدي در پيشرفت شما ايجاد نمايد.

چه اتفاقي رخ خواهد داد اگر كه ما فقط روي اعمال خود تمركز نماييم و اجازه بدهيم كه نقش نتايج حاصل از اعمال، فقط حفظ و پايداري از اعمال ما باشد؟

نخست آن كه اين اعمل ماست كه نتايج را رقم مي زند. منطقي است كه فرض كنيم اعمال پيوسته و مداوم ما – آنچه كه اعمال مسئولانه (proactive) خوانده مي شود- نتايج بيشتر و بزرگتري را خلق مي نمايد. پس با ارزيابي اعمالمان به خود و ديگران يك پاداش مثبت مي دهيم. به اين ترتيب ما يك الگوي موفقيت را بنا نهاده ايم.

تمركز بر روي نتايج، افراد را بيش از آن كه روي انجام كار متمركز نمايد، بر روي درست انجام دادن كار متمركز مي نمايد. يقين بدانيد كه اين ديدگاه به شكست منجر خواهد شد. به ياد داشته باشيد كه توماس اديسون، 9999 مرتبه تلاش (عمل) كرد تا بتواند لامپ را بسازد (نتيجه). اگر او فقط به نتايج توجه مي كرد، امروز ما هنوز در تاريكي زندگي مي كرديم.

اعمال ثابت ما – كه به طور كامل انجام پذيرد – همواره ايجاد حركت مي نمايد. نيرويي كه ما براي رسيدن به اهدافمان به آن نياز داريم.

 

4" اگر حرفي براي گفتن نداريد..."   فقط سخنان افراد موفق در اين حرفه را تكرار نماييد

در اين دنيا بيش از حد مورد نياز افكار منفي و  عيبجويانه در مورد همه چيز وجود دارد. به ازاي هر 3 مورد مثبت كه در هر كاري صحبت مي شود ، 33 مورد منفي وجود دارد كه در حواشي آن زمزمه مي شود. بنابراين فقط سخناني را بگوييد كه افراد و كمپاني هاي موفق در اين حرفه بيان مي كنند و در نتيجه يك تبليغات مثبت كلامي ايجاد نماييد. در دنيايي با ذهنيت منفي غالب، اين عمل همچون مغناطيس قدرتمندي افراد را به سمت شما جذب مي نمايد.

وقتي كه خودتان را درگير يك گفتگوي منفي ديديد، متوجه باشيد كه چه مي گوييد، توقف كنيد و يك وضعيت مثبت را مطرح نماييد – يا در غير اين صورت ساكت شويد-. به عنوان يك زن يا مرد شاغل در اين حرفه بدانيد كه كلمات مثبت شما ، سرمايه شما در بانك هستند كه بهره آن هم قدرتمند و هم ماندگار مي باشد.

 

5-  قرار بگذاريد و به قرارهايتان پايبند باشيد

گاهي از زير مجموعه ها مي شنويم : " آنها كساني هستند كه حتي پاسخ پيام هاي تلفني ما را هم نمي دهند – يعني به سادگي مي توان گفت كه آنها علاقمند به اين حرفه نيستند - ، تام گفت كه براي من يك نامه فرستاده ، اما هرگز چيزي به دست من نرسيد – يعني او تجارت خود را جدي نگرفته است - ، ما راس ساعت سه قرار داشتيم ولي او سر قرار نيامد و حتي يك تلفن هم نزد– يعني من ديگر نمي توانم روي او حساب كنم – "

شايد برخي از اين نتيجه گيري ها حقيقت نداشته باشد، ولي اين احساسي است كه وقتي شما پاسخ تلفن ها را نمي دهيد ايجاد مي شود، پس به قرارهاي خود پايبند باشيد. قرارهايتان را به روش صحيح و صميمي اتخاذ نماييد، هم حرفه اي و هم قابل همانند سازي (duplicatable).

اين روشي است كه شما زير مجموعه هايتان را تشويق مي نماييد به آن طريق عمل نمايند. تصور كنيد چه مجموعه قدرتمندي خواهيد داشت، اگر كه هر يك از اعضاي آن بتوانند روي قرارهاي بالاسري هايشان و پايبندي آنها حساب كنند؟

در مجموعه هاي ضعيف، پاسخ اغلب تلفن ها داده نمي شود، نامه ها اغلب پست نمي شوند و علت آنها "عدم داشتن وقت كافي و يا ضعف سازماندهي" عنوان مي شود، در حالي كه علت اصلي "فقدان تعهد" مي باشد. "تعهد" خود به تنهايي عامل قدرتمندي مي باشد. براي تعهدات خود احترام قايل شويد، به وعده هاي خود عمل نماييد و موفقيت خود را تقريباً صد در صد تضمين نماييد.

 

6-   زمان تلفن هاي خود را محدود نماييد

به عنوان يك قانون كلي و به جز در موارد استثنايي، با ايجاد محدوديت در زمان تلفن هاي خود، كارايي خود را افزايش داده و بالطبع هزينه تلفن را كاهش مي بخشيد (بازي برنده-برنده !!!)

كارشناسان ارتباطات مي گويند كه تقريباً 80 درصد مكالمات ما درباره مطالبي غير از مطلب اصلي مي باشد. شما حتي اگر فقط 50 درصد زمان تلفن هاي خود را كاهش دهيد، موفق شده ايد كه دو برابر سابق، زمان اضافي براي خود ايجاد نماييد. افراد موفق همگي ارزش مفيد و مختصر صحبت كردن را درك مي كنند. صرف زمان زياد براي مكالمات تلفني چيزي به جز يك عادت نيست. تلفن ابزاري است كه در خدمت تجارت شماست، به شرطي كه فقط براي تجارت مورد استفاده قرار بگيرد.

 

7-  تلاش كنيد كه بتوانيد بگوييد "نه" – سه مرتبه در روز.

ساختن مجموعه تجارت شبكه اي شما يك كار بسيار وقت گير مي باشد. اغلب ما ترجيح
مي دهيم كه بيش از حد به زيرمجموعه هاي خود متعهد باشيم و مهم ترين نتيجه حاصله اين است كه اغلب اوقات مي گوييم "بله".

اين مطلب كه همه چيز را بايد به همه كس گفت، هدف جنون آميزي است. اين كار را نكنيد. ياد بگيريدكه چطور و كي بتوانيد بگوييد "نه". اين كلمه يك محدوديت براي رشد مجموعه شما نيست، بلكه يك بيان قاطع براي رشد تجارت شما با بيشترين كارايي و با ايجاد افراد قاطع
مي باشد و همچنين اين كلمه اغلب باعث مي شود كه زير مجموعه هاي شما دست روي زانوي خودشان بگذارند و برخيزند و مسئوليت موفقيت خود را بپذيرند.

يك هدف ساده براي خود در نظر بگيريد، هر روز سه مرتبه بگوييد "نه". خيلي قراردادي نباشد. خودتان زمان و موقعيت هاي مناسبي را هر روز بيابيد كه به درد تجارت شما نمي خورند و قاطعانه به آنها بگوييد  "نه".

 

8-  در هر زمان فقط به يك كار مشغول باشيد (تمركز)

بر مسايل حياتي موفقيت خود تمركز نماييد. اغلب ما تمركز خود را بين مسايل مختلف تقسيم مي نماييم : در حين يك مكالمه تلفني مشغول نوشتن يادداشت ها و سازماندهي آنها نيز
مي باشيم. در حقيقت در يك زمان مشغول دو محاوره هم زمان مي باشيم. تله اي كه اغلب صاحبان تجارت هاي خانگي (مانند تجارت شبكه اي) در آن مي افتند اي است كه نمي توانند بين خانواده و كار در منزل خود مرز زماني مشخصي را تعريف نمايند.

مشغول بودن به چند مطلب در يك زمان سبب مي شود كه در هيچ يك به موفقيت نرسيد. شما براي موفقيت در هر كاري، بايستي در هر زمان تمركز كامل خود را معطوف به همان كار بنماييد، در غير اين صورت يا خودتان را به زمين مي زنيد و يا ديگران را. زماني كه در يك مكالمه تلفني، تمركز كامل خود را به شخص آن طرف خط معطوف مي داريد، در حقيقت براي خود برنامه زماني ريخته ايد كه كارهايتان با هم تداخل نكند. هر كاري كه در زمان خودش و با تمركز انجام شود، به بهترين وجه انجام مي شود.

اين مرتبه اگر در زماني كه مشغول نوشتن يك يادداشت هستيد، در جستجوي يك شماره تلفن هم بوديد، توقف كنيد و يكي از دو كار را انتخاب نماييد و قبل از پرداختن به كار ديگر، كار قبلي را تمام و كامل نماييد. كليد كار "انتخاب" است. "انتخاب" به شما اين امكان را مي دهد كه در هر زمان بهترين تمركز خود را انجام دهيد.

عدم تمركز انرژي شما را تحليل مي برد، خسته مي شويد و در نهايت توان توليد خود را از دست مي دهيد. به ياد داشته باشيد كه توليد شما در زمان حال، نتايج شما را در زمان آينده رقم مي زند. توانايي تمركز روي انجام كارها تعداد موفقيت هاي روزانه شما را افزايش مي بخشد و در نتيجه حرفه شما را نيز در دراز مدت با موفقيت روبرو مي سازد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 

بالاترین ارزش در زندگی حساب بانکی اتومبیل و یا خانه ای که در آن زندگی می کنیم نیست بلکه بالاترین ارزش این است که "خوب زندگی کنیم" در ترکیبی از تمام دستاوردهای مان در جذب افراد تازه، ساختن، رشد و کمک به دیگران به عنوان عضوی از جامعه، کشور و دنیایی که در آن زندگی میکنیم. در این میان چیزی که اهمیت دارد آن است که چگونه در تمام طول عمر، خوب زندگی کنیم. بگذارید فهرست کوتاهی را برای زندگی بهتر به شما معرفی کنم:

"ثمر بخشی" : اگر در زندگی چیزی نیافرینید رضایت مندی نخواهید داشت.

"دوستان خوب" : بهترین سیستم پشتیبان در دنیا برای شما دوستان خوب هستند. شما باید این مسئله را درک کنید.

"معنویت" : من نمیگویم که حتما مومن باشید. گرچه من خود مومن هستم. و باور دارم که انسان اشرف مخلوقات است. اما چیزی که از شما می خوام این است: اگر شما نیز ایمان دارید پس باید "بیاموزید" ، "عمل کنید" و "بیاموزانید". هر آنچه که برایتان ارزشمند است را بیاموزید، عمل کنید و بیاموزانید. چرا که این کار پایه و اساس ملت شما را می سازد و کمک میکند که در قرن 21 بتوانیم با دیگر ملل به رقابت بپردازیم.

"هیچ چیز را نادیده نگیرید!" : این مطلبی بود که والدینم به من آموزش دادند. هیچ چیز را نباید نادیده گرفت. حتی بازی، موسیقی، تئاتر، سینما چرا که همه آنها درس هایی برای ما به همراه دارند. از شما میخواهم از چیزی غفلت نکنید چون در این صورت از زیستن لذت نمی برید.

"نیروی نامرئی": از انسانها مراقبت کنید و به آنها انگیزه دهید تا آنها نیز از شما مراقبت کنند و به شما انگیزه دهند. هیچ چیز قدرتمند تر از این نیروهای نامریی نیست. قدرت چیرگی جهان از این نیروهای نامریی سرچشمه میگیرد. پدری که از خانه بیرون می رود و هر چه دورتر میشود بوسه فرزند خود را روی گونه اش بیشتر احساس میکند، انسان نیرومندی است. شوهری که از خانه خارج می شود ولی هنوز در تمامی طول روز حضور بازوان همسرش را گرداگرد وجودش حس میکند، چه حسی دارد. هیچ کسی نمی تواند اهمیتی که انسانی برای انسان دیگر قائل می شود را لمس کند. به سر بردن با یک دوست در چادری کنار ساحل دریا بسیار بهتر از به تنهایی در یک عمارت زندگی کردن است.

"از خدا کمک بخواهید" : همه ما می تواین از خدا کمک بگیریم. ولی کل صحبت های من راجع به این بود که خود ما قادر به انجام چه کارهایی هستیم؟ هر کدام از ما رسالتی بر عهده داریم. نوع بشر این فرصت معجزه آسا را در اختیار داردکه بتواند در زندگی هم نوع خود، تحول ایجاد کند و او را از خواب غفلت بیدار سازد.


همسرزمینی های ما اینگونه می اندیشند...


 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 

 

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه :

" اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات


*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین :

"من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی


*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین :

" در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی


*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه :

"شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

*
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافید به این میگن بدبیاری یا خطای بازار

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

*
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

*
شما در یک مهمانی ، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار


 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
 

کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی در چاهی بدون آب افتاد. کشاورز هرچه سعی کرد، نتوانست اسب را از چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا اسب زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد. مردم با سطل روی سر اسب خاک می ریختند، اما اسب هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی میکرد روی خاک ها برود. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن اسب بیچاره ادامه دادند و اسب هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزد و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم. اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

 روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او می‌خواهیم که  وان را خالى کند.

 من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.

 روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد، شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد؟؟!!

 

فکر نکنیم که همیشه آنگونه که می اندیشیم درست است!!!!!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
 
آرزوهایی که حرام شدند
 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد که دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد!
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
 
شل سیلور استاین
 
 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
                                  شرط استخدام یك شركت!

 یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.

  •  یک پیرزن که در حال مرگ است.
  •  یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
  •  یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

 شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.

                               اگر شما بودید چه پاسخی می دادید؟

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:

پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..

شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.

شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

 سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم!!!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
 
 
خوشبختي ما در سه جمله است:
 
   
       تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
 
 
             ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
 
                  
                            حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
 
 
 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen
 
 
 
 
ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی:
 

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت.

 

یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست.

 

من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم. راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد.

 

کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است

 ...

و زندگی جدید من آغاز شد

من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...

دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود.

آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمیکردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم! ...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط asoo citizen ادامه مطلب ... | 
 
 
     

JavaScript Codes var message=""; /////////////////////////////////// function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) {(message);return false;}}} if (document.layers) {document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN);document.onmousedown=clickNS;} else{document.onmouseup=clickNS;document.oncontextmenu=clickIE;} JavaScript Codes
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور